|
جهت دريافت مطالب كامل گروه پژواك
با مجله تماس حاصل فرمائيد.
فردوسي
در
بهار
ايران
نوروز
ايران
زيبا
است
بهار
ايران
زيباتر
و
ماه
مياني
بهار
از
زيباترينها،
گراميترينها
و
والامقامترينها
....
ارديبهشت
نه
اينكه
ماه
اين
غزل
شوريده
حال
ميكدههاي
شيراز
است:
زكويِ
يار
ميآيد
نسيمِ
بادِ
نوروزي
از
اين
باد
ار
مدد
خواهي،
چراغِ
دل
برافروزي
چُوگل
گر
خوردهاي
داري،
خدا
را
صرفِ
عشرت
كن
كه
قارون
را
غلطها
داد،
سودايِ
زراندوزي
سخن
در
پرده
ميگويم،
زخود
چون
پرده
بيرون
آي
كه
بيش
از
پنج
روزي
نيست،
حكمِ
ميرِ
نوروزي
ميي
دارم،
چو
جان
صافي،
وصوفي
ميكند
عيبش
خدايا
هيچ
عاقل
را
مبادا
بختِ
بد،
روزي
طريقِ
كامبخشي
چيست،
تركِ
كامِ
خود
كردن
كلاهِ
سروري
اين
دان،
كزين
دو
ترك
بر
دوزي
ندانم
نوحهي
قُمري
به
طرفِ
جويبار
از
چيست؟
مگر
او
نيز
همچون
من
غمي
دارد
شبانروزي
جدا
شد
يارِ
شيرينم
كنون،
تنها
نشين
اي
شمع
كه
حكمِ
آسمان
اين
است،
اگر
سازي
وگر
سوزي
به
عُجبِ
علم
نتوان
شد
از
اسبابِ
طرب
محروم
بيا
ساقي
كه
جاهل
را
هنيتر
ميرسد
روزي
به
بستان
شو،
كه
از
بلبل
رموزِ
عشق
گيري
ياد
به
مجلس
آي،
كَز
حافظ
غزل
گفتن
بياموزي
ماه
كتاب، ماه
روزنامه، ماه نمايشگاه
كتاب، ماه
نمايشگاه
تبعيد
شده
مطبوعات،
ماه
روزِ
روزنامهنگارانِ
فرو
افتاده
به
ماه
خزان،
ماه
معلمان،
ماه
كارگران،
ماه
فرهنگ،
انديشه،
خرد
و
شعر،
و
برتر
و
بالاتر
از
هر
آنچه
گفته
شد،
ماه
فرزند
شايسته
و
راستين
ايران
زمين،
ماه
خداوندگار
پيدايش
گرانسنگترين
حماسهی
گيتي،
ماه
فردوسي
بزرگ
است...چه
پيامي زيباتر
از اينكه
بگوييم اين ماه
و اين
روزهاي دانشي
بر دانشومندان، بر
معماران و
سازندهگان
دانش شهرهاي
رهايي و استقلال
اين سرزمين
مقدس از رنج
و نكبت خودكامهگي
فرخنده باد! ...
و همراه
با ميليونها
ايراني آزاده
كه براي سربلندي
سرزمينشان،
آواز پرواز
قاصدكها
را در آبيهاي
بيكران
زمزمه ميكنند
و سرود «اي
ايران، اي مرزِ
پرگهر ....» را
به گوش كر
فلك ميرسانند،
فریاد میزنیم
که ما زندهایم،
زندگی میخواهیم.
هم
برای خود هم
برای دیگرانگر
از
اين
چند
خط
نبشتهي
ستايشآميز
و
نيايشگونهي
ملي
و
ميهني
با
شتاب
درگذريم،
به
واقعيتهايي
از
اين
دست
ميرسيم
كه
اگر
چارهاي
شتابآلودتر
براياش
نينديشيم،
«شبي
تاريك
و
بيمِ
موج
و
گردابي
چنين
هايل»
در
پيش
پايمان
نه
اينكه
دهان
ميگشايد،
بلكه
دهان
گشاده
است
و
ما
را
دارد
ميبلعد
و
ما
دلخوشيم
به
آن
تكه
نان
گدايي
كه
هيچوقت
در
سفرهمان
نبوده
است.گر
همچنان
خودكامهگي،
خودشيفتهگي،
تعصبهاي
قبيلهاي
و
نگاه
ويرانگر
به
عقبههاي
مالي
خولياييمان
را
بر
خردورزي،
فراموش
كنيم،
از
غم
نان
ديگران
بناليم
و
بر
تراژدي
مرگ
فرزندانمان
پوزخند
بزنيم،
از
پا
برهنهگي
گدایان
و
فقیران
عالم
به
سوگ
بنشينيم
و
بر
يك
دست
و
يك
پا
بودن
سيل
گداها
و
آوارهگان
گوشه
و
كنار
شهرهای
خودمان
بخنديم،
تعصب
نابخردانه
را
بر
دورانديشي
و
منافع
ملي
ترجيح
دهيم،
به
ورطهاي
هولناك
در
خواهيم
افتاد
كه
نجات
از
آن
چندان
آسان
نيست.در
خبرها آمده بود
كه ميانگين
مطالعه در
ايران به مرز
خطرناك و وحشتانگيز
2 دقيقه
در هر 24
ساعت
شبانهروز
رسيده است.
يعني
اينكه
ميليونها
نفر از
شهروندان اين مرز
و بوم «پُرگوهر»
و علمپرور،
با آنهمه
ادعاهاي روشنفكري
دروغين و رنگ
و روغن زده
و باليدن و
لافيدن به آن
فرهنگ ديرپا و
كهن 7000 ساله،
حاضر
نيستند حتا در
هر 24 ساعت
2 دقيقه،
نگاه كنيد، فقط
2 دقيقه،
از وقت گرانبهاي!!!
خودشان
را صرف بارور
كردن فكر و
انديشهاشان
بكنند. تا
بياموزند كه
كسي نبايد به
آنها
زور بگويد، به
حريم شخصي آنان
تجاوز كند، حق
و حقوقاشان
را در رزمگاه
تجارت دلالي و
بزمگاه
نزول، رانت و
رشوهخواري
و آوردگاه تورم
و گراني سرسامآور
كه مادرانِ
نطفههايِ
حرامي چون:
بيكاري،
گرسنهگي،
بيخان
و ماني، فقر،
اعتياد، فحشا،
تجاوز
و دزدي هستند
به تاراج فقط
چند خانوار بيداد
و چپاول
بسپارندكيست
كه نداند
ميليونها
نفر از همين
زردشدهگان
سيلي فقر،
گراني، نكبت و
اعتياد، گريزندهگان
همان ناآگاهي،
ناداني،بيسوادي
و فاجعهي
میانگین
دو دقیقه
مطالعه هستند كه
ستم را پذيرفتهاند
و از دنياي
ستمستيزي
بيخبرند
و فرهنگ ويرانگر
ستمپذيري
بخشي جدا
ناشدني از وجدان
ناخودآگاه و
ماهيت وجوديشان
شده است
آنقدر
در
بلاي
گراني،
تورم
و
ناآگاهيهاي
روزافزون
اجتماعي،
توش
و
توانمان
را
از
دست
دادهايم
كه
انگاري
خنده
و
شادي
و
سرمستي
فلك
فراموشمان
شده،
«زُهرَه»
نيز
سازي
خوش
نمينوازد
و
حتا
پرندهگان
بهاري
نيز
در
هالهاي
از
غم
«چه
كنمها»
و
«چه
بايد
كردنها»
پنهان
شدهاند.فراموش
نكنيم، در اين
دنياي بيخبري
و ناآگاهي و
دور داشتن مردم
از آنچه
كه بايد بدانند
و نميدانند
و در حصار
زهرآگين تاري
مرگبار
كه به دور
خود تنيدهايم،
دشمنان گرسنه و
ديرينهي
زرد و سرخ
در شمال كه
سوداي بلعيدن
درياي مازندران را
دارند، و
دوستان پايبرهنه،
ظاهراً همكيش
و سياهمان
در جنوب كه
آرمان چنگ
انداختن به خليجفارس
و ربودن جزاير
ايرانيمان
را دارند، در
روزي كه همهمان
ميدانيم
كه چندان دور
نيست، پوست از
كلهمان
ميكنند.
چه
وقت ميخواهيم
بينديشيم كه
دورتادور مملكتمان
در محاصره
داناترين دشمنان سوگند
خوردهمان
گرفتار آمده
استيكبار ديگر با نيايش دولتمرد خرد و انديشه، پادشاه برگزيده زمين و آسمان،
كوروش بزرگ همآوا بشويم تا شايد اهريمن نكبت و خودكامهگي از ما و از سرزمين ما
بگريزد.(م
.ك)
مصدق
؛ هم
چنان الهام
بخش
زنده
ياد دكتر محمد
مصدق به سمبل
شرافت و
مظلوميت ما ايرانيان
تبديل شده است،
از اين رو
پس از گذشت
بيش از نيم
قرن از دوران
كوتاه نخست
وزيرياش
همچنان
چهرهاي
زنده و الهام
بخش است.در
اين سالها
كه داوري از
افقهاي
تازه ظهور به
مواريث گذشته
مد روز شده
است، دكتر مصدق
نيز مانند
بسياري از بزرگان
تاريخ اين
سرزمين به زير
تيغ نقد تحليلگران
كشيده شده است.بعضي
از نقدها البته
دور از انصاف
نيست چرا كه
دكتر مصدق نيز
مانند هر موجود
انساني ديگري
در طول حيات
سياسي خود
اشتباهاتي داشته و
از اين حيث
قابل نقد است،
اما بسياري از
انتقادها نيز
بنيان مستحكمي ندارد
نه فقط بدين
دليل كه از
اف |